قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4735
تاريخ الفي ( فارسى )
به اين ويرانه با من نيز مضايقه مىكنيد ؟ اكنون ضرور شد كه نزد شاه شجاع روم . » آقا از اين سخن ملاحظه كرده با شاهزاده شرط كرد كه قصد بغداد نكند ، و معاودت نموده به دار السلام آمد و رأى بر آن قرار گرفت كه سلطان مهمات عراق عرب را سامان نمايد و آقا به كردستان رفته كردان را ايل سازد . و او از بغداد به موجب قرارداد روان شد . بهواسطهء رنجشى كه خاطر نامباركش از سلطان داشت ، به سلطانيه رفت و عبد الملك تمغاچى و اكابر بغداد خرجى بسيار بهجهت شاهزاده و پيرعلى فرستادند و ايشان يراق كرده متوجه بغداد شدند و به سلطان پيغام فرستادند كه « به قصد ملازمت مىآييم . » و سلطان جمعى از امرا را به جنگ ايشان فرستاد و پير على ايشان را شكست داده سرداران گرفتار شدند . و ايلغار كرده به بغداد آمد و سلطان جسر بريده متوجه تبريز شد و شاهزاده شيخ على نگذاشت كه كسى برادرش را تعاقب كند و الّا كار مشكل بود . و سلطان حسين همهء اين وقايع را از رنجش آقا دانست . و آقا چون به سلطانيه رفت ، بهواسطهء رنجش سلطان ، با شاه شجاع اظهار دوستى نمود و ايلچى و تحفه فرستاد . شاه شجاع اتفاق آقا را مادهء تسخير آذربايجان دانسته متوجه آن صوب شد . و آقا به سلطان حسين نوشت كه « شما به شاه شجاع رسيده وقت كمك است . » امراى تبريز به مدد آقا روان شدند . [ 473 الف ] و شاه شجاع چون به همدان رسيد ، هواى آن ولايت موافق مزاجش افتاد و دو ماه آنجا به عيش و عشرت گذرانيد و آقا فرصت يافته خود را مستعد نمود و شاه شجاع متوجه سلطانيه شد . به خاطر جمع مىآمد و عادل آقا به استقبال سلطان حسين به طرف سجاس « 1 » روان شد . شاه شجاع اين رفتن را به گريختن حمل نموده ايمن شد و به حوالى سلطانيه فرود آمده كه ناگاه سپاه خصم نمودار شد و شيرازيان خيمه را كنده به جنگ سوار شدند . جنگى در غايت شدت شد ، چنان كه در آن نزديكى جنگى به آن شدت نشان نمىدهند . جمعى از قلعهء سلطانيه بيرون آمدند و اغروق شاه شجاع را به تاراج بردند و شيرازيان اكثر متفرق شدند و شاه شجاع از اسب بيفتاد . دشمنان او را در ميان گرفتند . پادشاه به شمشير دشمن از خود دور و خود را از دشمن نگاه مىداشت و ملك باورچى نام ، يكى از بهادران فارس پادشاه را شناخته ، اسب كشيد . پادشاه چون تنها بود خواست كه از معركه عنان برتابد ، اخى كوچك نام بهادرى از نوكرانش مانع آمده و گفت : « لحظه [ اى ] تحمل مىبايد كرد » و پادشاه گفت : « از تحمل دو سه كس چه فايده ؟ » اخى كوچك در جواب گفت كه « تو بايد كه مانى ، دگرگوممان . »
--> ( 1 ) . سجاس ، به كسر يا فتح اول . از شهرهاى آذربايجان در نزديكى ابهر .